نتايج آزمون ورودي مدارس نمونه دولتي و شاهد
۱- عبدالجليل فراريان ۲- يونس ملاحي ۳- طيب ايماني ۴- مروان حاجي پور
براي ديدن كارنامهها بر روی لینک زیر کلیک كنيد.
۱- عبدالجليل فراريان ۲- يونس ملاحي ۳- طيب ايماني ۴- مروان حاجي پور
براي ديدن كارنامهها بر روی لینک زیر کلیک كنيد.
بازنده: شكستهاي خود را ناشي از، «تبعيض» يا «سياست» ميداند؛
برنده: ترجيح ميدهد كه، خود را مسؤل شكستهايش بداند، و نه ديگران را-ولي وقت زيادي را صرف عيبجويي نميكند.
بازنده: به قضا و قدر اعتقاد دارد؛
برنده: معتقد است، ما با كارهاي درست و اشتباه خود، سرنوشت خويش را تعيين ميكنيم.
بازنده: از اينكه بيش از آنچه ميگيرد، بدهد، احساس ميكند بازنده است؛
برنده: در چنين موقعيتي، احساس ميكند كه اعتبار خود را براي آينده تقويت مينمايد.
بازنده: اگر از ديگران عقب بماند، تندخو و خشن ميشود، و اگر جلوتر از ديگران باشد، بياحتياطي ميكند؛
برنده: درهر شرايطي كه قرار بگيرد، آرامش و تعادل خود را حفظ ميكند.
بقیه در ادامه مطلب
برای دانلود متن کامل کتاب کلیک کنید.
در یک روز شکرگزاری، سردبیر روزنامهای در مورد معلم مدرسهای نوشت که از دانشآموزان خود در کلاس اول، خواسته بود تا تصویر چیزهایی که آنها را خوشحال و ممنون میکند، رسم کنند. خانم معلم عقیده داشت که این بچههای محلههای فقیرنشین، برای خوشحالی و تشکر از نعمتهای خداوند، خیلی کوچک و فقیر بودند و از چیزهای بسیار کوچکی شاد و خرسند میشوند. اما میدانست که اغلب آنها، بوقلمون و یا میز پر از غذا، نقاشی خواهند کرد.
با دیدن نقاشی "داگلاس"ة که دستی را به طرز بچهگانهای کشیده بود، خانم معلم بسیار متعجب شده و یکه خورد.
اما این دست چه کسی بود؟ تمامی کلای، مجذوب این نقاشی که بازتابی معنوی داشت، شده بود. یکی از بچهها گفت: من فکر میکنم این دست، دست خداست که برای ما غذا میآورد. دیگری گفت:...
بقیه داستان در ادامه مطلب
- ای کاش سخت ترین کار فکر کردن نبود.
- ای کاش من می توانستم دیگران را بهتر بفهمم.
- اگر دیگران می دانستند تا کنون چند بار آدمها حرفهای یکدیگر را بد فهمیدهاند، این همه در جمع پر حرفی نمی کردند.
البته لازم به ذکره که خودش آدم کم حرفی بود شاید برخی جمله ها رو برای من و برخی رو بقیه دانش آموزان نوشته بود.
هر کاری که تصمیم آن را بگیرید، نصفش را انجام داده اید. (آبراهام لینکن)
داناترین فرد کسی است که دانش مردم را به دانش خود بیفزاید. (رسول اکرم)
آدم بی مغر و پرگو، چون آدم ولخرج و بی سرمایه است. (پاسکال)
هر اندیشه ای که از ذهن ما می گذرد، آینده ما را می سازد. (لوئیز هی)
نبوغ یک درصدش الهام و نود و نه درصدش، هرق ریختن و تلاش. (ادیسون)
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری. (نیوتن)
هیچ کس آنقدر ابله نیست که برای هیچ کاری لیاقت نداشته باشد. (ناپلئون)
بزرگترین قدرت دنیا این است که بتوانی قدرت دیگران را در راه اهداف خود به کار گیری. (فرزان انگار)
تجربه، بهترین معلم است، منتهی حق التدریس گرانی دارد. (کارلاین)
چه کسی بهتر از تو می تواند خودت بشد. (فرانک گبلین)
بزرگترین خوشبختی دنیا را آنهایی دارند که به بدبختی دیگران نمی خندند. (نقاش کرمانی)
من نهصد و نود ونه بار شکست نخورده ام بلکه من نهصد و نود ونه روش یاد گرفتم ام که چگونه لامپ ساخته نمی شود. (ادیسون)
سخن را چون بسیار آرایش کنند، مقصود فراموش شود.(فیه ما فیه)
اگر خاموش باشی تا دیگران به سخنت آرندت، بهتر از اینکه در حال سخن گفتن، دیگران خاموشت کنند.(سقراط)
اگر چه دنیا پر از رنج است ولی پر از راههای غلبه بر آنها نیز هست. (هلن کلر)
دلتنگ سر و صدای بچه ها و آقا آقا گفتننشون و ...
یادمه بعضی وقتها تا صبح با معلمای دیگه بیدار بودیم و درباره دانش آموزا و مدرسه بحث می کردیم و صبح هم می رفتیم سر کلاس گاهی هم که خوابم می اومد به بچه ها می گفتم تمرین حل کنند و خودم ثرم و می ذاشتم رو میز و چند دقیقه چرت می زدم
البته اونا متوجه نمی شدند![]()
برنده: ميداند كه گاهي اوقات، پيروزي به بهاي بسيار گراني بدست ميآيد.
بازنده: بسيار مشتاق برنده شدن است، در جايي كه نه قادر به برنده شدن و نه حفظ آن است.
برنده: ارزيابي درستي از تواناييهاي خود داشته، و هوشمندانه از تواناييهاي خود، آگاه است؛
بازنده: از تواناييها و ناتوانيهاي واقعي خود بيخبر است.
برنده: مشكلي بزرگ را انتخاب ميكند، و آن را به اجزاي كوچكتر تفكيك ميكند، تا حلّ آن آسان گردد؛
بازنده: مشكلات كوچك را آنچنان به هم ميآميزد، كه ديگر قابل حل شدن نيستند.
برنده: ميداند كه اگر به مردم فرصت داده شود، مهربان خواهند بود؛
بازنده: احساس ميكند كه اگر به مردم فرصت داده شود، نامهربان خواهند شد.
برنده: تمركز حواس دارد؛
بازنده: پريشان حواس است.
برنده: از اشتباهات خود درس ميگيرد؛
بازنده: از ترس مرتكب شدن اشتباه، ياد گرفته كه اقدام به هيچ كاري نكند.
برنده: ميكوشد تا مردم را هرگز نيازارد، مگر در مواقع نادري كه اين دلآزاري در راستاي يك هدف بزرگ باشد؛
بازنده: نميخواهد به عمد ديگران را آزار دهد، امّا ناخودآگاه هميشه اين كار را ميكند.
برنده: ثروتاندوزي را وسيلهاي براي لذّت بردن از زندگي ميداند؛
بازنده: مااندوزي را هدف خود قرار ميدهد، بنابراين؛ گذشته از ميزان انباشت ثروت، هيچگاه نميتواند خود را برنده محسوب كند، و هرگز برنده نميشود.
برنده: نسبت به فضاي اطراف خود حسّاس است؛
بازنده: فقط نسبت به احساسات خود حساس است.
البته امروز برای ورد ۲۰۱۰
۱- ابتدا شکل مورد نظر خود را با استفاده از ابزار Shapes از تب insert رسم کنید.
۲- حالا گزینه Selection pane… از ابزار select در تب home را فعال کنید
۳- در سمت راست صفحه پنجره ای باز می شود که می توانید با نگه داشتن کلید ctrl و کلیک کردن بر خطهایی که رسم کرده اید همه یک جا انتخاب کنید
۴- بعد روی شکل مورد نظر خود کلیک راست کنید و روی گزینه Group کلیک کنید
حال همه خطها به هم پیوسته شده و شکل یکپارچه می شود و دیگه به هم نمی ریزد.
تصاویر در ادامه مطلب
راه حل
بعدنصب word 2010 و MathType
ابتدا فایل های زیر رو از مسیر زیر کپی کنین:
C:Program FilesMathPageMathPage.wll
C:Program FilesMathTypeOffice SupportMathType Commands 6 For Word
حالا دو فایل کپی شده را در مسیر زیر بچسبانید :
C:Program FilesMicrosoft OfficeOffice14STARTUP
لینک دانلودآخرین ورژن نرم افزار MathType 6.6
منبع: http://www.rooydar.com
برای Register کردن برنامه از تب Help گزینه Unlock/Register MathType ... را انتخاب کرده و فیلدها را مانند نمونه کامل کنید.
First Name: Lord Of Softwares
Last Name: 2009
Organization: Proshat-NP
Product Key: MTWE601-011044-fgej1
E-mail: Lord@Proshat.ir
۲) حداقل ۵۰ روز مربوط به تعطیلات تابستانی است که به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است. بنابراین۲۶۳ روز دیگر باقی میماند.
۳) در هر روز ۸ ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا” ۱۲۲ روز میشود. بنابراین ۱۴۱ روز باقی میماند.
۴) اما سلامتی جسم و روح روزانه ۱ ساعت تفریح را میطلبد که جمعا” ۱۵ روز میشود. پس ۱۲۶ در روز باقی میماند.
۵) طبیعتا” ۲ ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است که در کل ۳۰ روز میشود. پس ۹۶ روز باقی میماند.
۶) ۱ ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی لازم است. چرا که انسان موجودی اجتماعی است. این خود ۱۵ روز است. پس ۸۱ روز باقی میماند.
۷) روزهای امتحان ۳۵ روز از سال را به خود اختصاص میدهند. پس ۴۶ روز باقی میماند.
8) تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم ۳۰ روز در سال هستند. پس ۱۶ روز باقی میماند.
۹) در سال شما ۱۰ روز را به بازی میگذرانید. پس ۶ روز باقی میماند.
۱۰) در سال حداقل ۳ روز به بیماری طی میشود و ۳ روز دیگر باقی است .
۱۱) سینما رفتن و سایر امور شخصی هم ۲ روز را در بر میگیرند. پس ۱ روز باقی میماند.
۱۲) ۱ روز باقی مانده همان روز تولد شماست. چگونه میتوان در آن روز درس خواند؟!!
البته این مطلب تو چند وبلاگ دیگه هم بود موندم به کدوم یکی ارجاع بدم پس بی خیال شدم فقط بدونید از خودم نیست.
راستی موضوعهای پشنهادی من اینا بود: اگر من معلم ... یا اگر ریاضی .... یا اگر معلم ریاضی ...
"اگر من معلم بودم هیچ وقت معلم نمی شدم!!! چون می دونم نمی تونم معلم خوبی باشم... می دونم نمی تونم معلم واقعی باشم...
معلم کسی نیست که فقط بیاد درس بده و بره.. کار معلم خیلی سخت تر و بالاتر و پر ارزش تر از اینه. این نوشته رو من برای این نوشتم که حرفامو جایی بزنم که تو گلوم گیر نکنه خفه بشم، اینا رو نمی تونم به همه ی معلمام بگم اینجا نوشتم شاید به گوششون برسه و در رفتارشون تأثیر بذاره... یا نه خیلی هاش به معلم ها فقط مربوط نمی شه خیلی از ماها جاهای دیگه بعضی از این رفتارو داریم و متوجه نیستیم. خوبه اینجا به خودمون تذکر بدیم: که حواست به رفتارت هست؟
مثلا من بعضی از این چیزهایی که می گم درباره معلم های خیلی خوبه که یکی دو تا رفتارشون فقط خوب نیست نکنه فکر کنید که من از معلمام بدم می یاد یا باهاشون دشمنی دارم. اینا رو می گم تا تذکری باشه برای خودمون و بقیه. ان شاء الله
" ای کاش هر معلمی در پایان سال به خودش نیز منصفانه نمره می داد"
حتی اون سال از دانش آموزانی که به مدارس راهنمایی نمونه رفته بودند هم یک آزمون ریاضی از پایه پنجم با سوالات متوسط گرفته بود و نتیجه اینکه یک نفر ۱۸ و سه چهار نفر بین ده تا ۱۵ و بقیه زیر ده بودن حالا علل و نتایج به عهده شما.
مؤلف: قاسم تیموری
ناشر: منادی تربیت
قیمت: ۳۴۰۰ تومان
به نظر نویسنده استفاده از دست سازه های در تدریس سرعت و عمق یادگیری را در دانش آموزان افزایش می دهد. همچنین ساخت بعضی از دست سازه های ساده و سریع توسط خود دانش آموزان علاوه بر ملموس تر و شهودی کردن مفاهیم مجرد ریاضی، سبب تقویت مهارت تطابق چشم و دست می شوند.
این کتاب حاصل تجربه و آزمایس های نویسنده ( مدرس ریاضی مراکز تربیت معلم شهید باهنر تهران) در کارگاه ساخت دست سازه های ریاضی این مرکز می باشد.
امیدوارم این کتاب رو تهیه کنید و با استفاده به موقع از دست سازه های این کتاب هنگام تدریس، یادگیری و بکارگیری ریاضی را برای دانش آموزان ساده تر نمایید.
راستی اگر کسی طرح یا ایدهی برای ارائه بهتر بخش های مختلف ریاضی به دانش آموزان دارد خوشحال می شم به من هم یاد بدید.
این دو عکس رو سال گذسته تو نخسلتانهای موزن روستای خودم هلر از قطرات شبنم گرفتم خودم خوشم اومد. البته تجربه اولم هم بود. نمی دونم به نظر شما خوبه یا نه


چندتا عکس از طبیعت جزیره قشم هم در ادامه هست ببینید ضرر نداره.
داستان قشنگیه مطمئنا خوشتون میاد
یكی از روزهای سال اول دبیرستان بود. من از مدرسه به خانه بر می گشتم كه یكی از بچه های كلاس را دیدم. اسمش "جک" بود و انگار همهی كتابهایش را با خود به خانه می برد. با خودم گفتم: "كی این همه كتاب رو آخر هفته به خانه می بره. حتما ً این پسر خیلی بی حالی است!"
من برای آخر هفته ام برنامه ریزی كرده بودم. (مسابقهی فوتبال با بچه ها، مهمانی خانهی یكی از همكلاسی ها) بنابراین شانه هایم را بالا انداختم و به راهم ادامه دادم.
همینطور كه می رفتم، تعدادی از بچه ها رو دیدم كه به طرف او دویدند و او را به زمین انداختند. كتابهاش پخش شد و خودش هم روی خاكها افتاد.
عینكش افتاد و من دیدم چند متر اونطرفتر، روی چمنها پرت شد. .....
بقیقه داستان در ادامه
برنده: ميداند به خاطر چه چيزي پيكار كند، و بر سر چه چيزي توافق و سازش نمايد؛
بازنده: آنجا كه نبايد، سازش ميكند و به خاطر چيزي كه ارزش ندارد، مبارزه ميكند.
برنده: با جبران اشتباهش، تأسف و پشيماني خود را نشان ميدهد،
بازنده: ميگويد؛ متأسفم، امّا در آينده اشتباه خود را تكرار ميكند.
برنده: مورد تحسين واقعشدن را به دوست داشته شدن ترجيح ميدهد، هر چند كه هر دو حالت را مدّنظر دارد؛
بازنده: دوست داشتني بودن را، به مورد تحسين واقع شدن ترجيح ميدهد، حتّي اگر بهاي آن خفّت و خواري باشد.
برنده: گوش ميدهد؛
بازنده فقط منتظر رسيدن نوبت خود، براي حرف زدن است.
برنده: از ميانهروي و نرمش خود احساس قدرت ميكند؛
بازنده: هرگز ميانهرو و معتدل نيست گاهي از موضع ضعف، و گاهي همچون ستمگران فرودست رفتار ميكند.
برنده ميگويد: بايد راه بهتري هم وجود داشته باشد،
بازنده ميگويد: تا بوده و تا هست همين است.
برنده: به افراد برتر از خود، احترام ميگذارد، و سعي ميكند از آنان چيزي بياموزد؛
بازنده: از افراد برتر از خود، خشم و نفرت داشته، و در پي يافتن نقاط ضعف آنان است.
برنده: گامهاي متعادلي بر ميدارد؛
بازنده: دو نوع سرعتدارد، يا خيلي تند يا خيلي كُند.
خدایا ! چه احساس شکوهمندی است هنگامی که من تشنه لب بر سر چشمه بیایم تا جرعه ای آب بنوشم، ببینم که آب هم تشنه است و وقتی من او را می نوشم، او هم مرا بنوشد...
کردگارا ! یاری کن بین من و درس و شاگردان چنین حالتی باشد.
یزدانا ! مرا کمک کن تا شاگردانم را به این باور برسانم که از آغاز هر درس، که مبهم است، نترسند.
این فضای مبهم را طبیعی بدانند و از آن لذت ببرند.
زیرا سرآغاز همه چیزها مبهم و ابر مانند است، اما نه سرانجام آنها...
زندگی و هرچه زنده است، در مه ، نطفه می بندد، نه در بلور...
و کیست که نداند بلور همان مه خشکیده است...؟
برگرفته از کتاب دیوانه و پیامبر
اثر جبران خلیل جبران
بهار عمر اگر چه زودگذر است و چه بسا طول آن از عرضش کمتر، اما حوادث و رخدادهایی که در دل زمان نهفته، انسان را چنان به خود مشغول می دارد و سرگرم بازیهای هزار رنگ خود می نماید که انگار قرنهاست که آدمی درگیر فراز و نشیب این زندگی فانی ست همه چیز می گذرد و تمام می شود...
همانگونه که بالاخره روزی عمر انسانها به پایان می رسد و آنچه که پس از قادر متعال باقی می ماند و تا ابد هم باقی خواهد ماند خاطرات تلخ و شیرینی ست که ما انسانها خالق آن هستیم. هنگامی که در کوچه پس کوچه های ذهنم به قطرات فروچکیده از پیمانه ی عمر می اندیشم مرور خاطراتی که در کلاس تجربی (اینو من تغییر دادم بخاطر کلاس خودمان)
را لبخندی هرچند کمرنگ برلبانم می نشاند و مرغ خیالم را به افق دوستی و همدلی ها! به آن دوردستها که روزی بسیار نزدیک بود و ما قدر آن را ندانستیم و از آن لحظات با هم بودن نهایت سود را نجستیم!!

اسامی دوستان تجربی که یک کلاس یک دست و هماهنگ بود: علیرضا حسن زاده - احمد نوری - ابراهیم جمالزاده - ابراهیم زارعی - هادی حیدر زاده - مهدی ذاکری - محمد احمدی - فرهاد بازیار- کاظم ناروئی- هادی محمود زاده- عبدالرحمن ملک زاد- عبدالرحمن خلفانی- داود بیانی- محمد کمالی- دارویش افزایش- معین ماندنی- محمد بهرامی زاده- ابراهیم شهریاری- بهرام جلالی- موسی شیرین خیر- عیسی رنجبری- علی کریمی- ابوطالب امانی- یوسف کمالی یدا... تنیده- سید موسی وحدانی- مجتبی مرادی- محسن نوروزی- موسی رمضان زاده- مصطفی فقیری- مصطفی زارعی
راستی یادی هم بکنم از وحید اسماعیلی که چند روزی را با ما بود اما بخاطر نداشتن مدرک معادل مجبور شد ول کند.
عکسهای بیشتر در ادامه مطلب
• متواضع و فروتن باشد و از کبر و عُجب پرهيز نمايد و از انجام اموري که در عهده و توانايي او نيست خودداري کند. و از فراگرفتن چيزي که نميداند استنکاف ننمايد و تصنع و صحنه سازي نسبت به چيزي که ميداند بکار نبرد.
• روش او در تربيت، عمل به علم باشد! يعني به چيزي که ديگران را به آن امر مي کند عامل باشد و همه حالات و سکنات او حاکي از کمال و وقار باشد.
برای دیدن موارد دیگر بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
اما داستان آنکه شنید و آنکه نشنید
مردي متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوايي اش کم شده است...
به نظرش رسيد که همسرش بايد سمعک بگذارد ولي نمي دانست اين موضوع را چگونه با او درميان بگذارد.
به اين خاطر، نزد دکتر خانوادگي شان رفت و مشکل را با او درميان گذاشت.
دکتر گفت: براي اينکه بتواني دقيقتر به من بگويي که ميزان ناشنوايي همسرت چقدر است ، آزمايش ساده اي وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو...
« ابتدا در فاصله 4 متري او بايست و با صداي معمولي ، مطلبي را به او بگو. اگر نشنيد ، همين کار را در فاصله 3 متري تکرار کن. بعد در 2 متري و به همين ترتيب تا بالاخره جواب بدهد. »
آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذيرايي نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم.
سپس با صداي معمولي از همسرش پرسيد:
« عزيزم ، شام چي داريم؟ » جوابي نشنيد بعد بلند شد و يک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسيد و باز هم جوابي نشنيد. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسيد. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابي نشنيد. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: « عزيزم شام چي داريم؟ »
و همسرش گفت:
« مگه کري؟! » براي چهارمين بار ميگم: « خوراک مرغ » !!
حقيقت به همين سادگي و صراحت است.
مشکل ، ممکن است آن طور که ما هميشه فکر ميکنيم ، در ديگران نباشد ؛ شايد در خودمان باشد...
سال گذسته کتابی با همین عنوان خوندم و تمام مطالب اونو تایپ کردم شاید به خودتون بگید دیونه این چه کاریه کتاب خونه یه چیزی تایپ برای چی؟!
راستش همون اول گفتم خیلی وقت بود می خواستم وبلاگمو راه بندازم برای همین مطالب جالب رو سعی می کردم آماده داشته باشم امروز قسمت اول اونو براتون می نویسم امیدوارم خوشتون بیاد.
برای اینکه امانت علمی رعایت بشه نویسنده و مترجم کتاب رو هم نام می برم نویسنده: سيدني.جي.هريس و مترجمین: مينو پرنياني-پروين مصطفوي
برنده متعهد ميشود؛
بازنده وعده ميدهد.
***
وقتي برندهاي مرتك اشتباه ميشود، ميگويد: «اشتباه كردم»؛
وقتي بازندهاي مرتكب اشتباه ميشود، ميگويد: «تقصير من نبود».
***
برنده بيش از بازنده كار انجام ميدهد، و در انتها باز هم وقت دارد؛
بازنده هميشه «آنقدر گرفتار» است كه نميتواند به كارهاي ضروري بپردازد.
****
هراس برنده از باختن به آن اندازه نيست
كه بازنده باطناً از برنده شدن دارد.
***
برنده به بررسي دقيق مشكل ميپردازد؛
بازنده از كنار مشكل گذشته، و آن را حل نشده رها ميكند.
****
برنده ميگويد: «بيا براي مشكل راهحلّي پيدا كنيم»؛
بازنده ميگويد: «هيچ كس راه حلّي را نميداند».
***
امیدوارم همیشه برنده باشید اگر هم روزی بازنده شدید نا امید نشید و دوباره سعی کنید حتما موفق می شید. ![]()
زمانی که کلاس اول بودند تو گردش

کلاس سوم تو مسجد بعد از امتحان
با اینکه بعضی وقتها تنبیهشون کردم و سرشون داد زدم اما خیلی دوستشون دارم و دلم براشون تنگ میشه![]()
خیلی وقت بود دلم می خواست یه وبلاگ داشته باشم و خاطرات ، عکسها و نمونه سوالات و درد دلها و خلاصه خیلی چیزای دیگه رو بزارم رو نت اما نمی دونم چی می شد که تو آخرین لحظات نظرم عوض می شد ولی بالاخره شروع کردم امیدوارم از مطالبی که می نویسم خوشتون بیاد گرچه بیشتر برای دل خودم می نویسم.