X
تبلیغات
یادداشتهای معلم - عکس مدرسه، دانش آموزان و دوستان

یادداشتهای معلم

يادي از دوره كارداني

تو عكساي دوره كارداني عكسمون رو با استاد مظفري ديدم يادش بخير چه دوران خوشي بود چقدر خوشانس بودم كه اون بچه ها هم دوره ايم بودن اميدوار هرجا هستند موفق و سربلند باشن.


برچسب‌ها: عکس‌ها و خاطرات
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 16:58  توسط معلم  | 

گردش مدرسه ايمان تنبان

پنجشنبه با دانش آموزان مدرسه ایمان رفتيم اردو. البته بخاطر هزينه اياب و ذهاب ساحل نقاشه رو انتخاب كرده بودند كه فاصله زيادي نداشت (البته اصل دور هم بودننه) خوشبختانه هوا بسيار خوب بود. اما ما (من و نوح رحيمي و سعيد تيمار) بخاطر اينكه از هلر و گياهدان مي‌رفتيم حدود ساعت 8 و نيم رسيدم كه همه منتظر ما بودند. موتورها رو تو مدرسه گذاشتيم و با ماشين رفتيم اتفاقا دانش آموزان ابتدائي روستاي كورزين رو هم اونجا برده بودند. ما ساحل رفتيم تا با هم بازي كنيم. بد نبود بعد از چند سال باز چند دقيقه اي فوتبال زدم. عكس گرفتيم و كلي با بچه‌ها شوخي كرديم اونا هم از خجالت معلما در اومدند و اونا رو زمين زدند (البته به شوخي) بعضي هم سيب زميني كباب كردند، يكي دوتا هم به آب زدند و آب بازي كردند.

سفره ماهي برق دار رو هم از نزديك ديديم كه براي من جالب بود آخه تا حالا نديده بودم. براي نماز و نهار رفتيم طرف نخلستان همون جايي كه بجه‌هاي ابتدايي يودند. گوشه اي نشستيم و خرچنگهايي كه يكي از بچه ها صيد كرده بود تو آتيش انداخيم و خورديم. بعد از نماز هم نهار رسيد و هجوم همه آغاز شد. بعد از نهار چند نفر رفتند تا پنچري يكي از ماشينها رو بگيرند و ما باز مشغول بازي و تفريح و خنده. در آخر هم چند تا عكس جمعي گرفتيم و برگشتيم. زود برگشتيم چون آسمون ابري بود و احتمال بارندگي. بعد برگشت هم نم نم بارون شروع شد. به من كه خوش گذشت دانش آموزا و ديگر همكارا رو نمي دونم.

اينم عكس دسته جمعي

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم بهمن 1389ساعت 1:24  توسط معلم  | 

گردش با دانش آموزان كلاس دوم سهيلي

امروز مي خوام چندتا عكس از گردش هاي هفته قبل با دانش آموزان سهيلي و تنبان بزرام تو وبلاگ.

دوشنبه هفته قبل با دانش آموزان كلاس دوم سهيلي رفتيم اردو البته بخاطر برخي مشكلات نتونستم صبح همراهشون برم ساعت ۱۲ ظهر رفتم پارك زيتون قشم جايي كه بچه ها همراه معاون مجتمع آقاي تاتا رفته بودند. وفتي رسيدم همه آماده نماز بودند رييس و معاون ديگر مجتمع هم كه صبح براي امتحان بندر رفته بودند نيز همانجا بودند. نماز رو به جماعت خونيديم و نهار خورديم آخه قرار بود تا ساعت ۲ بعد از ظهر تو ورزشگاه تختي قشم باشيم و بازي استقلال تهران و استقلال درگهان رو تماشا كنيم. برخي از دانش آموزان كلاس طرفدارن استقلال بودند. رفتيم ورزشگاه ولي از بس شلوغ بود روي سكوها جامون نشد تقريبا ۵۰۰۰ نفر اومده بودند. بازي هم ۳ بر صفر به نفع استقلال تهران تموم شد. بد نبود. بعد از بازي حيفم اومد بچه ها رو به موزه ژئويارك نبرم. قدم زنان رفيم موزه كه توي بازار ستاره نزديك استاديوم بود من سه چهار باري رفته بودم ولي اونا هيچكودوم نرفته بودند. بعد زاون هم نماز مغرب رو خونديم و برگشتيم. ماسدوارم بهشون خوش گذشته باشه.

فعلا سه تا عكس ميزارم اگه بعد تونستم بقيه عكسا رو هم مي زارم.

عكس دسته جمعه توي ساحل پارك زيتون. البته من خيلي وقت بود نرفته بودم خيلي عوض شده(تقريبا ۱۰ سال پيش)

عكس بعد تو موزه

نمايي از تماشاگران بازي

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم بهمن 1389ساعت 0:35  توسط معلم  | 

يادگاري سوم سال 87-88

اين هم يه يادگاري از كلاس سوم روستاي سهيلي سال تحصيلي ۸۷-۸۸

اين هم  عكسي از همون دانش آموزان البته زماني كه كلاس دوم ابتدايي بوده اند

عكس بعد همه سر جاي خودشان البته ۶ سال بعد از آن

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 7:3  توسط معلم  | 

جلسه امتحان

نظرتون در مورد عکس زیر چیه؟

جلسه امتحان

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 1:28  توسط معلم  | 

نتايج آزمون ورودي مدارس نمونه دولتي و شاهد

بالاخره نتايج آزمون وودي مدارس نمونه دولتي اعلام شد و خوشبختانه چند نفر از دانشآموزام قبول شده بودند.

۱- عبدالجليل فراريان         ۲- يونس ملاحي         ۳- طيب ايماني         ۴- مروان حاجي پور

براي ديدن كارنامه‌ها بر روی لینک زیر کلیک كنيد.

اداه سنجش و ارزشيابي هرمزگان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 20:46  توسط معلم  | 

ای کاش

امروز تو نوشته هام می گشتم برگه رور پیدا کردم که یکی از دانش آموزام سر کلاس بهم داد که روی اون  با خط قشنگ سه تا جمله کوتاه نوشته بود.

- ای کاش سخت ترین کار فکر کردن نبود.

- ای کاش من می توانستم دیگران را بهتر بفهمم.

- اگر دیگران می دانستند تا کنون چند بار آدمها حرفهای یکدیگر را بد فهمیده‌اند، این همه در جمع پر حرفی نمی کردند.

البته لازم به ذکره که خودش آدم کم حرفی بود شاید برخی جمله ها رو برای من و برخی رو بقیه دانش آموزان نوشته بود.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم تیر 1389ساعت 0:16  توسط معلم  | 

بهار عمر

یه روز تو دفتر یکی از دانش آموزام مطلب جالبی دیدم به نظرم قشنگ اومد یادداشت کردم. امروز که دوباره اونو می خوندم یاد کلاس ضمن خدمت افتادم و تصمیم گرفتم این متن بعلاوه اسم تمام دانشجویان تجربی ورودی ۸۷ که اگه شاید کلاس ما کسای دیگه ای بودند من حتی ضمن خدمت رو ول می کردم. با همه سختیها دو سال گذشت حالا هم خوشحالم و هم ناراحت، اما اون متن زیبا:

بهار عمر اگر چه زودگذر است و چه بسا طول آن از عرضش کمتر، اما حوادث و رخدادهایی که در دل زمان نهفته، انسان را چنان به خود مشغول می دارد و سرگرم بازیهای هزار رنگ خود می نماید که انگار قرنهاست که آدمی درگیر فراز و نشیب این زندگی فانی ست همه چیز می گذرد و تمام می شود...

همانگونه که بالاخره روزی عمر انسانها به پایان می رسد و آنچه که پس از قادر متعال باقی می ماند و تا ابد هم باقی خواهد ماند خاطرات تلخ و شیرینی ست که ما انسانها خالق آن هستیم. هنگامی که در کوچه پس کوچه های ذهنم به قطرات فروچکیده از پیمانه ی عمر می اندیشم مرور خاطراتی که در کلاس تجربی (اینو من تغییر دادم بخاطر کلاس خودمان) را لبخندی هرچند کمرنگ برلبانم می نشاند و مرغ خیالم را به افق دوستی و همدلی ها! به آن دوردستها که روزی بسیار نزدیک بود و ما قدر آن را ندانستیم و از آن لحظات با هم بودن نهایت سود را نجستیم!!

اسامی دوستان تجربی که یک کلاس یک دست و هماهنگ بود: علیرضا حسن زاده - احمد نوری - ابراهیم جمالزاده - ابراهیم زارعی - هادی حیدر زاده - مهدی ذاکری - محمد احمدی - فرهاد بازیار- کاظم ناروئی- هادی محمود زاده- عبدالرحمن ملک زاد- عبدالرحمن خلفانی- داود بیانی- محمد کمالی- دارویش افزایش- معین ماندنی- محمد بهرامی زاده- ابراهیم شهریاری- بهرام جلالی- موسی شیرین خیر- عیسی رنجبری- علی کریمی- ابوطالب امانی- یوسف کمالی یدا... تنیده- سید موسی وحدانی- مجتبی مرادی- محسن نوروزی- موسی رمضان زاده- مصطفی فقیری- مصطفی زارعی

راستی یادی هم بکنم از وحید اسماعیلی که چند روزی را با ما بود اما بخاطر نداشتن مدرک معادل مجبور شد ول کند.

 عکسهای بیشتر در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 21:33  توسط معلم  | 

پایان سال تحصیلی 88-89

آخرین روز امتحانات سوم راهنمایی که تمام شد  کمی دلم گرفت که اونا دیگه تو مدرسه نیستند از طرفی خوشحال هم بودم که دارند به مرحله جدیدی از تحصیل وارد می شن برای همه اونا آرزوی موفقیت و سربلندی تو تمام دوران زندگی می کنم. اون روز یه عکس دسته جمعی از کلاس گرفتم تا همراه عکسی که سال اول راهنمایی بعد از یه روز بارونی و تو گردش یک ساعته از اونا گرفتم تو وبلاگ بزارم.

زمانی که کلاس اول بودند تو گردش

کلاس سوم تو مسجد بعد از امتحان

  

با اینکه بعضی وقتها تنبیهشون کردم و سرشون داد زدم اما خیلی دوستشون دارم و دلم براشون تنگ میشه


برچسب‌ها: عكس‌ها و خاطرات
+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 0:35  توسط معلم  |